;
;
فنجان های من
            حس یه آدمی رو دارم که تو تاریکی مطلق یه اتاق نشسته، می‌دونی شاید من هیچی رو نبینم، اما بهتر از هرکسی می‌تونم کوچیکترین روزنه نور رو تو دل تاریکی تشخیص بدم!
💚م‌ی‌ن‌و❤️
        
            امشب حالم خوب نیست، صدای شکسته شدن قلبم ترسناکتر از صدای طبل‌های توی خیابون بود. امان از دوستان، که هرچه کرد دوست کرد نه دشمن. از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست، گر گله‌ای باشد، دگر حوصله‌ای نیست.
        
            سلام بر تو ای محبوب خاطراتم، که هم اکنون برایم مهم نیستی.... نگو چه روزگار بدی شده، بگو چه روزگار بدی برای عشقمان درست کردی که اینچنین شد حال منو تو. تو بیخیال از من و من بیخیال از تو. فنجان قهوه‌ام رو خیلی وقته بدون تو سر می‌کشم.
        
            اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد. 
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم. دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار…

👤سابیر هاکا
📚میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
        
            مهمترین چیز در زندگی چیست؟

اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت: "غذا"

اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت: "گرما"

و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت: "مصاحبت آدمها"

ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد، آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟!!

فیلسوفان می گویند، بلی!
و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟
 
📕 دنیای سوفی 
#یوستین_گردر
        
            می‌خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی. 
پس سعی می‌کنی با ورق زدن کتاب توی دستت یا با کشیدن خطوط نامفهوم روی تکه‌ای کاغذ خودت را سرگرم کنی،اما نمی‌توانی...
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه‌ات کرده،تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل می‌کند: 
عاشق شده‌ای.

مصطفی_مستور
چند روایت معتبر
        
arrow