;
;
            امان از تو..
از تویی که دلهره و نگران شدن آموختی به من...
تویی که عشق و دوست داشتن را به قلبم نشان دادی..
انتظار و دوری یادم دادی..
بعد مرا با قلبی عاشق و دیوانه رها کردی...
        
            شب های بی تو، 
خیابان بی انتها می خواهد
و نم نم باران و سکوت شبانه 
 تا در آن محو شوم و مرور کنم تمام خاطرات گذشته را، 
تمام بودن هایی که روزی درآن نفس می‌کشیدی و اکنون از نبودنت هوا هم دچار تنگی نفس شده است. همه چیز، رنگ و روی خود را باخته 
حتی بهارمان هم بعد تو پاییز ماند و دِگر شکوفه نداد...                           زینب نجفیان
        
            همچون ورشکسته ای که اموالش را به حراج گذاشته، جوانی ام را زیر قیمت فروختم
بی هدف وسرگردان با آینده ای مبهم به استقبال پیری میروم شاید کمی از شور جوانی ام را درآن جاگذاشته باشم
                               ✍ زینب نجفیان
        
            باز دل تَنگُ، نفس، خسته ی این راهِ دَم و بازدَمِ تکراریست.
دفترم باز و قلم گوش به فرمان من است،.
ای قلم ناز مَرامت که شدی رفیق راهم. 
سر تعظیم فرو بُرد و به آرامی گفت:
  بنویس آنچه درونت غوغاست، 
بنویس از غم و تنهایی و غربت،
 بنویس از نیرنگ،
 از جهانی که درآن خوبی و انسانیتش دود شده.
 بنویس از ظالم، بنویس از مظلوم، 
از امیدی که خودش ترس زِفردا دارد. 
گرچه جوهر رو به اتمامست، در قیدش مباش. 
از ته دل بنویسو هم خودت، وهم مرا خالی کن...                                زینب نجفیان
        
            شاید دیگر هیچوقت شنیدن اسمت دلم را نلرزاند و یا حتی آرزوی دیدنت را در هیچ ناکجا آبادی نداشته باشم ولی هنوز هم با هر آهنگی به یاد می آورم آرزوهایی که مرده اند و حسرتهایی که به دل چسبیده اند!
        
            نمیدونم چرا ما انسانها اینقدر زود به همه چیز عادت میکنیم . نمیدونم خوب است یا بد ؟ 
نمیدونم اینکه ما به ندیدن  بزرگترانمون  عادت کردیم خوبه یانه ؟
نمیدونم اینکه به دست ندادن یا بغل نکردن عادت میکنیم خوبه یانه؟
نمیدونم اینکه یه جاهایی که دلمون  میخواد کرونا رو بهونه میکنیم وبه دیدن ادمای مهم زندگیمون  نمیریم ، ولی جشن وپارتی هامون  سرجاشه ، خووبه یانه؟
نمیدونم وقتی به درد ورنج مردم بی اعتنا شدیم خوبه یانه ؟ 
اینقدر به بودن یا نبودن عزیزانمون بی تفاوت شدیم خوبه یانه؟
        
            بعصی وقتا دل ادم یه جوری میگیره که هر کیم حرف بزنه دلداریت بده و هرچقدر گریه کنی به جای اینکه سبک شی احساس میکنی سنگین تر شدی😔
        
            💟اسم تو آوازیست که بلبل ها هرصبح بر طاقچه ی پنجره ی اتاقم میخوانند و چشمانم را به روزی دیگر باز میکنند، طلوعی که اهنگ صبحگاهیش پر از سازه های عاشقی من برای توست و در امتداد روز هر صدای که به گوش میرسد در ثانیه های متوالی عشق تورا برایم تکرار میکند تو چگونه میتوانی نبودنت را انتخاب کنی وقتی طلوع هرروز من تنها به بودن توست که می آید💟
        
arrow