;
;
            اینجا مجازیه! 
هم‌دیگه رو نمی‌بینیم، 
نمی‌شناسیم؛ 
ولی پشت خیلی از این اکانتا آدمای حقیقی نشستن! 
حواسمون باشه دل نشکنیم، 
دروغ نگیم، 
و به شعور مخاطبامون توهین نکنیم.
        
            رفته بودم فرودگاه . همش یه نگاهش به من بود و یه نگاهش به چمدونش.
آخراش که دیگه میخواست بره گفت اگه بگی بمون میمونم.
منم فقط یه لبخند زدم براش. نگاه گرفت و بدون حرفی رفت. 
از اون سال زیاد گذشته اگه برگردم به همون وقت بازم سکوت میکنم.
 پشیمون نیستم. اون میدونست دوسش دارم رفتنش یه جورایی بازی بود
. معتقدم خدا یه چیزی رو ازت بگیره خیلی چیزای دیگه بهت میده که از دست رفته ها ت فقط واسه ت خاطره میشن و بس!
        
            ، رنگ ها زیباترین چاشنی روزگار هستند، برای شناختن رنگ ها اول رنگ های تیره را باهم روی اولین  صفحه دفتر، ترکیب رنگ ها ی تیره ی ما صفحه ای همانند شب میشود و روزی دیگر کنار هم مداد های روشن را روی صفحه ای دیگر نقاشی میکنیم و این بار تصویر نقاشی ما یک روز پر از رنگ های زیباست. و از میان رنگین کمانی که روزهای تیره و روشن ساختی یاد خواهی گرفت در لحظه ها هرچقدر تیرگی. تاریکی باشد در نهایت تنها لحظه هایی خواهد ماند که برای ما تصاویری روشن و رنگارنگ از دنیا برایمان خاطره میسازند
        
            گاهی دلم میخواهد از تمامی انسان های انسان نمای اطرافم دور شوم و به یک نقطه ی دوری که نورش، بازتاب عشق اهالی آن به یکدیگر است بروم.
راستی چه چیزی به ما انسانیت می بخشد؟
خوب بودن یا خوب نما بودن؟
قلب پراز مهر داشتن یا سر پراز فکر و خیال داشتن؟
کدام را می توانم از چمدانم بیرون بیاورم و به راهم ادامه دهم؟
به راستی که تظاهر به خوب بودن و فکرپوچ گذشته و خیال مبهم آینده را می توان کنار گذاشت و به اعماق عشق سفر کرد.
#نسیم_شکرالهی
        
            گاهی ارام سکوتت صدا میشود در قلبت.. صدایی به وسعت تپش های بی قرار سرخ در سینه ات .. به وسعت تمام آنچه نفس میکشی .. به وسعت او و خیالش... و در یک آن محو میشوی در نگاه اسمان و دلت پرمیکشد برای طلوع .. طلوعی ن از جنس سوزناک خورشید.. طلوع یک ماه ... یک لحظه ارام...
        
            سلام من یه نویسنده هستم که یه رمانم رفته برای چاپ اگه بخواب رمانم بیشتر دیده بشه چیکار کنم  ؟؟؟
@roman_dastan98
        
            وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد؛ زیاد دور نمی‌رود.
 همان حوالی پرسه می‌زند و به آشناترین چیز نزدیک به او،
 شبیه او، چنگ می‌زند.
-فریبا وفی
        
            سعی نکن تو زندگی
بهترین قطار
رو سوار شی.

سعی کن بهترین
ایستگاه پیاده شی.

در دنیا فقط 
یک نفر وجود دارد
که باید از او بهتر باشید.
و آن کسی نیست
جز گذشته خودتان...!
        
            گاهی اوقات دلم میخواد سرم و بالا بگیرم و بگم خدایا میشه همه چی از نو شروع بشه؟؟؟؟؟؟؟
        
arrow