#تولدِ_شاپرک ها

#ندا_عرب

#پارت_ 17

نیش خندی می زنم.

_ عمه ات عروسِ؟

نگاهم می کند؛ دوباره پای آسیب دیده اَش را، روی پدال گاز می فشارد. به سرعت به سمتش بر می گردم.

_ نورا داشتی میومدی، چیز مشکوکی ندیدی؟

نیم نگاهی سمتش می اندازم.

_ پیامم رو دیدی واست فرستادم!؟

همان طور که نگاهش به جاده است، جواب می دهد:

_ آره دیگه؛ اگر ندیده بودم، الان این جا بودم؟

_ پیامی که تقریباً نیم ساعت پیش فرستادم؛ راجع به ماشینی که، دنبال خونه حسام، می گشت؟

اَبرو در هم می کشد.

_ نه نگاه نکردم.

چیزی شبیه پوف هز بین لب هایم خارج می شود.

_ خسته نباشی؛ گفتم تا الان به حسام خبر دادی، یه ماشین شاسی بلند دنبال خونه ما بود. دوتا ماشین بود، یکی شاسی بلند و یکی دیگه هم به گروه خونی ما نمی خورد، البته الان و می گم ها که نمی خوره.

در حالی که موبایلش را در می آورد، می گوید:

_ دیگه؟

چشمکی زده، کمی صدایم کلفت شود، عیبی که ندارد؟ دارد؟

_سر نشیناش؛ جون خودت داش، تابلو خلاف بودن.

با اخم و جدی نگاه می کند.

_ این چه طرز صحبتِ نورا؟

ای بابایی می گویم و ساکت می شوم. چند دقیقه نگذشته دوباره به حرف می آیم.

_آخ از دست تو علی؛ آدرس خونه مشتی رو دادم گفتم اون می تونه رد گم کنه.

دوباره به آینه نگاهی می اندازد.

_ نتونسته بپیچونه که این بی ام و، پشت سرمون داره میاد.

دوباره نگاه داخل آینه انداخته، دنده را عوض می کند.

متعجب لب می زنم:

_ حسام می شناسشون!؟

جواب نمی دهد، موبایلش را در می آورد و شماره می گیرد.

روی بلند گو می زند؛ بعد از چند بوق، صدای خواب آلود حسام به گوش می رسد.

_ چه خبرِ علی، این وقت صبح!؟

گوشی را با بین شانه و سرش نگه می دارد و دنده عوض می کند.

_حسام خوابی هنوز بیدار شو، الو حسام...فکر کنم مهمونایی که منتظرشون بودی اومدن.

صدای داد حسام، فضای خوش بوی ماشین را پر کرد. صدای یا خدا گفتن و نورا گفتنش.

_ آروم باش، حسام ببین چی می گم، الو حسام صدای چی بود!؟

_ صدای زنگ آیفون!

به من نگاه می کند.

_ نورا پیش منِ، الان کنارم نشسته.

حسام ساکت می شود و صدای نفس رها شده اش، نشان از کمی آرامش‌ دارد.

_ حسام دو تا ماشین بودن؛ یکی شون همونی که داره زنگ خونه رو می زنه.

در آینه نگاهی می کند.

_ اون یکی هم حتما همینِ که داره تعقیب مون می کنه. حسام، طرف بی ام و سوار؟

_ بی ام وِ سیاه هم داره.

اَخم می کند، پایش را به شدت بر روی گاز فشار می دهد.

صدای حسام کمی، فقط کمی خش دار می شود.

_بی معرفت، بی خداحافظی؟

اَشکی که از ترس ندانستن هایم در چشم هایم حلقه زده با شنیدن صدایش، آرام به پایین سر می خورد.

_ عزیزِ حسام؛ مواظب خودت باش، هستی؟

با انگشت اشاره ام به زیر چشم هایم دستی می کشم.

_ حسام؟

_ جان حسام ؟

_ به خاطر همه چیز ممنونم.

کمی مکث می کنم.

_ با خداحافظی؛ دلم نمی خواست برم، پاهام راه نمی اومد.

_ می دونم دُردونه مواظب خودت باش، گوشی تو خاموش کن.

_ چشم.

_ دیگه به درد نمی خوره ور پریده؛ این چند سال یاد نگرفتی بگی، حالا که رفتی به چه دردی می خوره؟

خنده اَم می گیرد، آرام می خندم و او صدایم را می شنود.

_ همینِ کوچولو بخند، علی جون تو و جون نورا مواظبش باش.

_خیالت راحت داداش؛ مواظب خودتون باش، من جون می دم واسه این دردسر، خیالت راحت برو که زنگ رو سوزوند.

گوشی را قطع می کند، روی داشبورد پرتاب می کند.

به من نگاه می کند ابرو بالا می اندازد.

_ نگو که من و دست کم گرفتی دختر؟

دستم را می گیرد.

_ تا من رو داری، غم نداشته باش.

اَبرو در هم می کشم.

_می خوام بدونم؛ چه خبر این جا که تو هم ازش باخبری؟

دستش را از روی دنده بر می دارد و دماغ به قول خودش، مینیاتوری من را می کشد.

_ علی دردم اومد!

دیوانه ای نثار اخلاق شاعر مسلکی اَش می کنم.

من را جلوتر می کشد؛ دقیقاً مقابل صورتش، کسی از بیرون ببیند فکر کارهای خاک بر سری از ذهنش می گذرد و زیر لب بی حیایی، نثار جوانان بدبخت این دوره می کند.

صدای بوق های ممتد ماشین bmwسوار به گوش می رسد، گویا عصبانیست که دستش را از روی بوق بر نمی دارد.

با صدایی تو دماغی می گویم:

_ علی ول کن بینی قَلمیم رو کندی!

در آینه نیش خندی می زند و بینی مرا رها می کند.

ضربه ای به بینی ام می زند.

_ احتیاج نیست به اون مغز فندقی، نخودیت فشار بیاری.

با حرص لب می زنم.

- از جُفتتون بدم میاد.

اخم می کنم و رو بر می گردانم.

سرعت ماشین بیشتر می شود، دستم را بند دستگیره می کنم.

_ نورا محکم بشین.

با خودش حرف می زند و چیز های نامفهومی را زمزمه می کند. شنیده بودم؛ این شاعر شیرین زبان روستای کوچک مان کمی شیرین می زند، اما باور نمی کردم.

با صدا می خندم.

_ بگو ما هم بخندیم مغز فندقی؟ آخه تو این شرایط، چه چیز خنده داری وجود داره؟

بلند تر می خندم، وای خدا اگر بداند چه در ذهنم می گذرد. همین جا نگه می دارد.

من را تحویل روانی پشت سر می دهد؛ که صدای بوق های ممتدِ اتومبیل با کلاسش، لحظه ای قطع نمی شود.