• 🎥 نام انیمیشن: زوتوپیا (zootopia)
  • 🇺🇸 کشور سازنده: آمریکا
  • 📅 تاریخ انتشار: 04 Mar 2016
  • 🔰 ژانر: ماجراجویی | کمدی
  • 🏢 شرکت سازنده: Walt Disney Pictures | Walt Disney Animation Studios
  • 🎬کارگردان: Byron Howard | Rich Moore | Jared Bush
  • 👯بازیگران مطرح: Ginnifer Goodwin | Jason Bateman | Idris Elba | Jenny Slate
  • 🏆🎖این پویانمایی موفق به کسب جایزه اسکار بهترین فیلم پویانمایی در هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار و بهترین فیلم پویانمایی در هفتاد و چهارمین مراسم گلدن گلوب شد.

⏪ خلاصه داستان:

داستان در دنیای حیوانات روایات می شه و در مورد خرگوشی به نام جودی هاپس هستش که از بچگی آرزو داشته افسر پلیس باشه و دنیا رو به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنه.

و بالاخره با تلاش خیلی زیاد و با وجود موانع و مشکلاتی که سر راهش وجود داره به هدفش می رسه و برای انجام وظیفه از محل زندگیش به "زوتوپیا" می ره...

📎بخشی از نقد انیمیشن از وب سایت zoomg.ir

زوتوپیا پایتخت دنیایی است که حیوانات در آن به موجودات تکامل یافته و متمدنی تبدیل شده اند. پستانداران و درندگان سالهای بسیاری است که با هم صلح کرده اند. خلاصه این که از موش های خرمایی گرفته تا فیل ها و یوزپلنگ ها و خرس های قطبی همه در هارمونی زندگی می کنند و از روزهای فراموش شده ی گذشته که حیوانات در جنگ و کشتن و فرار و ترس زندگی می کردند به بدی یاد می کنند. در ظاهر همانطور که از نام شهر هم مشخص است، انگار با یک دنیای آرمانی و ایده آل طرفیم، اما حقیقت این است که واقعیت کثیفتر و پیچیده تر از این حرف هاست. خیلی طول نمی کشد تا متوجه شویم سازندگان دارند زوتوپیا را با ترسیم خط مستقیمی به دنیای واقعی خودمان متصل می کنند. شخصیت اصلی فیلم خرگوشی به اسم جودی هاپس (جنیفر گودوین) است که می خواهد افسر پلیس شود، اما مشکل این است که پلیس شدن شغل حیواناتِ بزرگ و تنومند است و یک خرگوش زیاد در آن دوام نمی آورد.

نمایش آرمانی نبودنِ زوتوپیا از همین جا شروع می شود؛ این که فرصتی به یک خرگوش داده نمی شود و حتی وقتی او با هزار بدبختی به اداره ی پلیس می پیوندد، کماکان جدی گرفته نمی شود و حتی والدینش هم باور دارند که او باید به همان کار در مزرعه کشت هویجشان ادامه دهد و رویاپردازی را فراموش کند. این وسط، سر و کله ی روباهی به اسم نیک وایلد (جیسون بیتمن) هم به داستان باز می شود که همانطور که انتظار می رود حسابی حیله گر و مکار است. درست همانطور که همه خرگوش ها را نرم و لطیف و احمق می بینند و گرگ ها را وحشی و مرگبار، روباه ها نیز در چشم همه به عنوان آب زیرکاه دیده می شوند. همراهی جودی و نیک، هم به ماجراجویی جذابی در کشف حقیقت پشت یک پرونده ختم می شود و هم ما را بیشتر با پیام زیرمتنی فیلم روبه رو می کند. تا اینجا باید فهمیده باشید که سازندگان اصلا در زمینه انگشت گذاشتن روی بحث فرامتنی اصلی فیلم خجالت نمی کشند. زوتوپیا یادآور دنیای خودمان و تاریخی که پشت سر گذاشته ایم است. زمانی انسان ها در خانه ی یکدیگر لشگرکشی می کردند و سر آدم ندانستنِ همنوعشان به همدیگر ظلم می کردند، اما الان در ظاهر همه چیز گل و بلبل است و گروه های مختلف نژادی و طبقاتی و هر دسته بندی دیگری در حال زندگی با هم هستند. فقط مشکل این است که وقتی کمی به تار و پود جامعه نزدیک می شویم، میبینیم هنوز مردم یکدیگر را با تعریف های کلیشه ای نگاه می کنند، یکدیگر را از روی ظاهر قضاوت می کنند و حالا به شکل دیگری میراث نیاکانشان را زنده نگه می دارند. سازندگان موفق شده اند این بحث مهم را به طرز فوق العاده ای در روایت داستانشان ترکیب کرده و با افزودن این چالش ها و دغدغه ها، به دنیای این حیوانات پیچش های عمیقتر و انسانیتری بدهند.

خب، این حرکت شاید در ظاهر عالی به نظر برسد که به نظر من همینطور هم است، اما چند جا دیدم که موضوع «تبعیض نژادی» در «زوتوپیا» باعث بحث و گفتگوهای زیادی بین طرفداران و مخالفانش شده است. ممکن است یکی اینطور برداشت کند که کشیدن یک خط موازی بین دنیای «زوتوپیا» و ما چندان عاقلانه و دقیق نیست. فیلم درباره ی وحشی بودن گرگ ها یا تولید مثل سریع و پر تعداد خرگوش ها و کند بودنِ تنبل ها اشتباه نمی کند، اما ما وقتی آنها را با جامعه ی خودمان مقایسه می کنیم، این سوال مطرح می شود که خب در دنیای ما کدام گروه ها در دسته ی «درندگان» قرار می گیرند و کدام یک در دسته ی «شکارها»؟ به شخصه فکر می کنم چنین برداشتی به این معنی است که شما در فهمیدن حرف اصلی فیلم دچار سوءتفاهم شده اید. «زوتوپیا» بیشتر از این که درباره ی تبعیض نژادی باشد، درباره ی قضاوت یک فرد از روی ویژگی هایی که به یک نژاد نسبت داده شده و نادیده گرفتن تکاملی است که پشت سر گذاشته ایم. در طول فیلم کاراکترها براساس «طبیعت»شان همدیگر را قضاوت می کنند. مثلا جودی به خاطر خرگوش بودن، فقط حق بامزه بودن دارد. نیک چون روباه است، حتما مکار است. درندگان چون در عمق وجودشان قاتل هستند، پس در هر صورت به عنوان موجوداتی افسارگسیخته شناخته می شوند. یا چون جودی یک دختر است، نمی تواند پلیس شود. اما حقیقت این است که فیلم بارها با به تصویر کشیدنِ شهر پیشرفته و سیستم زندگی مدرن و انسان گونه ی حیوانات، نشان می دهد که آنها آن حیوانات قبلی نیستند، بلکه «تکامل» پیدا کرده اند. هرچند هنوز موفق نشده اند طرز فکرشان نسبت به یک دیگر را به طرز کاملی تکامل ببخشند. مثلا در سکانس آغازین تئاتر بچه ها می توان این موضوع را دید. شاید در ظاهر با بازسازی اتفاقات گذشته طرف باشیم، اما می بینیم این خرگوش ها هنوز ته دلشان باور دارند که ماجرا تغییری نکرده است.

نقص جودی به عنوان قهرمان داستان که در پایان کامل میشود، این است که به طرز ناخواسته ای هنوز اطرافیانش را با برچسب های «درنده» و «شکار» می شناسد. تقصیری هم ندارد، بالاخره خیلی چیزها از جمله حرف های والدینش که هی توی گوشش از خطر روباه ها می گویند کاری کرده تا او به این موضوع باور پیدا کند. در طول فیلم می بینیم که جودی اگر چه حسابی با نیک رفیق می شود، اما کماکان از ته دل به او اعتماد ندارد. مثلا سکانس سخنرانی جودی را ببینید که او چگونه نیک را در دسته ی درنده ها دسته بندی می کند. و نیک هم کاملا حق دارد که از این حرکت عصبانی و ناراحت شود. مسئله این است که نیک می خواهد به عنوان یک «فرد» شناخته شود، اما پیش زمینه های فکری ما از روباه ها باعث می شود تا به محض دیدن ظاهر او نتوانیم جلوی خودمان را از پیش داوری بگیریم. البته خود نیک هم بدون مشکل نیست. او هم از جمله کسانی است که جثه و جنس جودی را به سخره می گیرد و این موضوع درباره ی تمام کاراکترهای فیلم و حتی تماشاگران هم ادامه دارد. ما هم مثل کاراکترهای فیلم قبل از هرچیز انگشتمان را به سوی گرگ ها دراز میکنیم: چرا؟ چون گرگ ها همیشه آدم بد بوده اند، درسته؟ آره، اما خودمان هم فراموش می کنیم که ما دنبال کننده ی داستان حیوانات متمدن شهر زوتوپیا هستیم که نمی توان خط مستقیمی بین ظاهر و طبیعتشان کشید.

🖍خودم نوشت: اگه اهل دیدن انیمیشن هستین توصیه می کنم زوتوپیا رو حتما تماشا کنین. خودم چندین بار این انیمیشن رو دیدم و جالبه که همیشه بهم انگیزه می ده.

زوتوپیا پیام های مختلفی داره که به یک مورد خیلی مهمش توی نقد بالا اشاره شده ولی یک از پیامهای مهم دیگه اش که توی خیلی از انیمشنای دیگه ی دیزنی هم بهش اشاره می شه دست نکشیدن از رویاهامونه؛ هر چند خیلی بزرگ و غیرممکن به نظر برسن.

جودی از بچگی آرزو داره که یه خرگوش پلیس بشه؛

اما پدر و مادری محافظه کار داره که همیشه اون رو از این کار منع می کنن و ازش می خوان که کنار اونا توی همون روستای کوچیک یه زندگی آروم و بدون دغدغه رو دنبال کنه.

همینطور از بچگی با تفکر اشتباهی که یک خرگوش به خصوص یک خرگوش "دختر" هیچ وقت نمی تونه افسر پلیس بشه و کارش فقط پرورش هویج توی مزرعه اس، بزرگ شده.

جودی بارها و بارها از طرف حیوونای مختلف حتی دوستش نیک تحقیر می شه و زمان ورودش به اداره پلیس وظیفه ی ساده ی پارکبانی بهش محول می شه.

ولی با وجود همه ی اینا دست از تلاش برنمی داره و تواناییش رو به همه ثابت می کنه و نشون می ده اگر کسی با تمام وجود خواستار چیزی باشه بدون در نظر گرفتن نژاد و جنسیت و ظاهر و محل زندگی و حرف های ناامید کننده دیگران می تونه با تلاش شبانه روزی بهش برسه🙃

متن ترانه ی Try Everything از Shakira (ترانه ی انیمیشن زوتوپیا)

I messed up tonight
من امشب بهم ریخته و آشفته ام (گند زدم)


I lost another fight
یه نبرد (مبارزه) دیگه رو باختم


I still mess up but I’ll just start again
من هنوزم گند میزنم ولی تازه [دوباره] شروع کردم


I keep falling down
به سقوط کردن ادامه میدم (من همچنان سقوط میکنم)


I keep on hitting the ground
به زمین خوردن ادامه میدم (من همچنان زمین میخورم)


I always get up now to see what’s next
من همیشه بلند میشم تا ببینم چه اتفاقاتی در راهه
(من همیشه میرم جلو تا ببینم اتفاق بعدی چیه یا بعدی چی میشه)

Birds don’t just fly
پرنده ها فقط پرواز نمیکنن


They fall down and get up
اونا سقوط میکنن و بلند میشن
(منظور پرنده هایی که برای باز اول پرواز یاد میگیرن)

Nobody learns without getting it won (wrong)
هیچکی چیزی رو بدون اشتباه کردن یاد نمیگیره

I won’t give up, no I won’t give in
من شکست نمیخورم (تسلیم نمیشم)، نه من پا پس نمیکشم


[give in تقیریبا give up]
Till I reach the end

تا وقتی که به آخر برسم

And then I’ll start again
و بعدش دوباره (از نو) شروع کنم


No I won’t leave
نه من جایی نمیرم (نه من دس برنمیدارم)

I wanna try everything
من همه راهارو امتحان میکنم (همه چیزو امتخان می کنم)


I wanna try even though I could fail
من همه راه ها رو امتحان میکنم هر چند ممکنه شکست بخورم


I won’t give up, no I won’t give in
Till I reach the end
And then I’ll start again
No I won’t leave
I wanna try everything
I wanna try even though I could fail


Oh oh try everything
اوه اوه همه راه ها رو امتحان میکنم

Look how far you’ve come
ببین از چه راه دوری اومدی


You filled your heart with love
تو قلبت رو آکنده از عشق کردی


Baby you’ve done enough that cut your breath
تو تلاش خودت رو کردی که نفس هات قطع میشه
(از نفس نفس زدن هات مشخصه که برای رسیدن به هدفی که میخواستی همه کاری کردی)


Don’t beat yourself up
خودت رو اذیت نکن


Don’t need to run so fast
لازم نیست خیلی سریع بدوی


Sometimes we come last but we did our best
بعضی وقتها نفر آخر میشی، اما بهترین عملکردت رو داشتی

I won’t give up, no I won’t give in
Till I reach the end
And then I’ll start again
Though I’m on the lead
I wanna try everything
I wanna try even though I could fail
I won’t give up, no I won’t give in
Till I reach the end
And then I’ll start again
No I won’t leave
I wanna try everything


I wanna try even though I could fail

I’ll keep on making those new mistakes
من به انجام (ایجاد) این اشتباههات جدید ادامه میدم


I’ll keep on making them every day
من هر روز به ایجادشون ادامه میدم (منظور اشتباهات جدید)


Those new mistakes
این اشتباهات جدید

Oh oh, try everything