از این بی اختیاری چشمانش پر شد و لبانش لرزان.....با وصل شدن ارتباط ، با صدایی مرتعش و از بغض ضعیف شده صدا زد.

-محمود!

مطمئن بود که صدای آه کشیدن مرد را شنید.

-جانم! سلام...

«سلامش» آرام بود و به زحمت به گوش می رسید. مکث کرد.

-آتنه! چی شده؟ حالت خوبه؟

از مهربانی اش گونه اش خیس شد.آب دهانش را قورت داد و خجالت زده و شرمگین گفت:

-ببخشید.....من....من دلم می خواد فراموش کنم.....نمیشه! انگار یه چیز ناتموم مونده باشه......کاش می ذاشتن خودم اون آدم رو تموم کنم.....خودم بگم کات.....بگم دیگه نمی خوام.....این تموم نشدنه مونده روی دلم! متوجهی چی میگم؟

آه بود یا نفس عمیق نمی دانست:

-ببین عزیز من! اینجور که شما میگی که شاید تا اخر عمرت نتونی تمومش کنی! آتنه جان شما فقط هفده سالت بود و این آقا هم بیست و دو سه سال....

یازده سال گذشته.....هم تو تغییر کردی و هم اون.....شاید اصلا ً به تو فکر هم نمی کنه! چرا خودت رو اذیت می کنی؟

بحث منطقی نمی خواست.الان فقط می خواست محمود ببخشد و مهربان باشد.

-آتنه! گوش می کنی؟

-محمود.....تو بگو بخشیدی! بگو ازم ناراحت نیستی!

کلافگی از نفس کشیدن مرد می بارید.

-بخشیدم! راحت شدی؟ اما بهتره منطقی به موضوع نگاه کنی! شب بخیر!

«شب بخیر» را گفته و نگفته تماس را قطع کرد. به خودش اعتراف کرد که حق با محمود است. هندزفری را در گوش هایش نهاد و موسیقی بی کلامی را گذاشت و چشمانش را بست.

*

*

شنبه اول وقت در اداره حاضر شد.لیست کارهایش را چک کرد و پشت سیستم نشست و مشغول شد.

تلفن روی میز که زنگ خورد نگاهی به ساعت روی صفحه ی نمایشگرش کرد.نه و نیم بود و محمود صبح بخیر نگفته بود. آهی کشید و گوشی را برداشت.

محمود بود ولی خیلی جدی و رسمی.....

-سلام خانم نصیری! بیایین اتاق من! مهندسِ شرکت به راهکار اومدن!

«بله ...چشم» او هم رسمی و سرد بود.

برنامه های باز را بست و دکمه ی آف نمایشگر را فشار داد و خاموش نمود و دستی به مانتو و مقنعه اش کشید و گوشی را در جیبش انداخت و از اتاقش بیرون رفت. قبل از رسیدن به میز منشی، رویا صبا یکی از برنامه نویس ها را دید و مشغول احوالپرسی شد.

رویا دختری خوشگل با روابط عمومی بالا بود. البته که دوستی با جنس مذکر سر لوحه ی روابطش....

بعد از سلام هم اولین حرفش این بود:

-آتنه یه تندیسی رفت تو اتاق رفیعی.... موندم اینجا بلکه آمارش رو دربیارم! تو کجا می ری؟

خندید .... از این دختر با این روحیه و اعتماد به نفس بالا خوشش می اومد.با شیطنت گفت:

-اگه آمار بهت بدم چی گیرم میاد؟

چشمان درشت دختر درشت تر شد:

-دروغ میگی! تو آمار بده من خودم مخلصتم.....یه ناهار مهمون من! خوبه!

با خنده ضربه ای آرام به سر دختر زد:

-دیوونه ندیده و نشناخته چی هول برت داشته !

-نمی دونی تو! این یارو سه تا زن هم اگه داشته باشه می خوامش!

چشمان آتنه گشاد شد و ناباور میخ صورت دختر شد تا ببیند چقدر حرفش شوخی است:

-شوخیش هم قشنگ نیس رویا!

دختر بی خیال شانه ای بالا انداخت:

-اگه جذب من بشه مهم نیست که قبل از من کی بوده....هر کی بوده عرضه ی نگه داری نداشته!

-جدی نمیگی؟

بی رمق پرسید.....مگر می شد این گونه فکر کرد.دست آتنه را کشید و به طرف اتاق هلش داد و آهسته گفت:

-جدی میگم! تو فعلا ً برو آمار بگیر تا من بعد برات کامل توضیح بدم!

حال بدی عارضش شد. مگر می شد زنی نسبت به هم جنس خود اینقدر نا مهربان و بی تفاوت باشد. اخمی نثار رویا کرد و با جدیت گفت:

-رویا برو سرکارت تا توبیخ برات رد نکردم. برنامه نویس نگرفتیم که تو راهروها بچرخه! شما الان باید کد بنویسی نه آمار بگیری!

رویا از در شوخی درآمد:

-بی خیال آتی! یارو می ارزه به صد تا کد!

از کنارش رد شد و محکم گفت:

-بهتره تو محیط کار از دوستی سوءاستفاده نکنی خانم صبا!بفرمائید اتاقتون!

قدمی دور نشده بود که صدای صبا را شنید که واگویه می کرد:

-چش شد یهو؟ این دختر هم ثبات اخلاقی نداره ها!

چرخشی به سرش داد و طوری با غضب نگاه کرد که رویا صبا چاره ای جز رفتن نداشت.

با منشی هماهنگ کرد و ضربه ای به در اتاق رفیعی زد و وارد شد. میز رفیعی روبروی در بود و مبل های چیده شد پشت به در.....آتنه مردی را روی مبل ها نشسته دید که حدس می زد همان مهندس باشد.

با صدای بلند «سلام» کرد و در را بست. رفیعی لبخند محوی زد و با دست تعارف کرد.

-بفرمائید خانم نصیری! ایشون مهندس رشیدی هستند از شرکت به راهکار!.....مهندس ایشونم سرکار خانم نصیری هستن مدیر آی تی شرکت!

آتنه لبخند بر لب جلوتر آمد و منتظر تا مهندس سرش را بالا بگیرد.مرد از جا برخاست و رو به روی آتنه ایستاد و سلام کرد.

دوستان عزیز فعال و دوستان گلی که چراغ خاموش و بدون لایک همراهی می کنن.....مرسی از لطف و همراهیتون! دلم می خواست مثل رمانهای قبلی روزی دو پست بدم ولی

‌گردن درد بدی دچار شدم که این امکان رو بهم نمی ده! فقط خواستم بدونین که دوستون دارم و به فکر پست هستم! مرسی که هستین!!!