‌دویدمو دویدم

سر کوهی رسیدم

دو تا خاتونو دیدم

یکیش به من آب داد

یکیش به من نون داد

نونو خودم خوردم

آبو دادم به زمین

زمین به من علف داد

علفو دادم به بزی

بزی به من شیر داد

شیرو دادم به نونوا

نونوا به من آتیش داد

آتیشو دادم آهنگر

آهنگر به من قیچی داد

قیچیو دادم به خیاط

خیاط به من عبا داد

عبا رو دادم به بابا

بابا به من خرما داد

یکیشو خوردم تلخ بود

یکیشو خوردم شیرین

بود قصه ما همین بود

***********

آفتاب مهتاب چه رنگه

چه قدر هر دو قشنگه

یکی روشنی روز

یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده

یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید

به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا

بتابد بر همه جا

آفتاب مهتاب چه رنگه

چه قدر هر دو قشنگه