‌"خیابان انقلاب"

می ترسم از این نبودن هایت سخت می ترسم

از این همه دم مرگ رفتن و جان سخت می ترسم

از وقتی رفته ای با همه قهر کرده ام

از دیدن هر دختر دم بخت می ترسم

چگونه این ‌همه تاب آوردم از وقتی که رفته ای؟

گاهی از این من سرسخت می ترسم

صبح بیدار می شوم و شب به خواب می روم

من‌ از این زندگی یکنواخت می ترسم

هم نام تو هر که باشد پریشان شوم

از هر کسی که تو را می شناخت می ترسم

عاشق یک آهنگ بودی ، هنوز خاطرم هست

از آنکه آن موسیقی هم می نواخت می ترسم

گریزانم از تهران از هر جا که رد شدی

من از خیابان انقلاب در پایتخت می ترسم