می دانستم سر جایش نیست نه تنها فرزندم بلکه انگار

غیر از جنینم خود تازه پیدا کرده این روز هایم را هم از دست دادم.

صدای تیک تاک ساعت و خش خش کفش ها روی سرم رژه می رفتند، تک تک سلول هایم

نبض می زد درست مثل روزی که آریو را از دست داده بودم، کرمی که خوره وار در رگه های

مغزم حرکت می کرد را حس می کردم، هیچ چیز دیگر سیاه و سفید نبود قبل ها حس می کردم

اگر بدی باشد آدم های خوب جای آن را پر خواهند کرد، اما حال آدم خوب زندگیم به تنهایی

یک شیطان بی رحم بوده است.

جایمان عوض شده بود این بار در انباری صورت کور همچنین بهم ریخته بودیم، صندلی های

چوبی شکسته و ناقص در اطرافم بود، به آزادی امیدی نبود اگر هم بود.

حضور دو جفت کفش مشکی پنجه دار را در مقابلم می بینم، پیش پایم که زانو می زند با

درد چشم می بندم و قطرات اشکم مثل سرب صورتم را می سوزانند، جای سیلی هایم

می سوخت.

_نمی خواستم بمیره همش تقصیر اون زنیکه ست بدون اجازه من زد همه نقشه ها رو بهم

ریخت، چند سال اومده تو باند دکتر از اون بیشتر خوشش میاد کارای کثیف رو میده اون

می دونه من هیچوقت بهت ضرر نمی رسونم، هیچوقتم نمی ذارم بقیه این کارو کنن.

با درد سر بلند می کنم هاله روبرویم به صندلی بسته شده خونین مالین است، از وحشت

دندان هایم بهم می خورند، به خود می لرزم نزدیک تر می آید و دستش را از دو طرف

نزدیک صورتم نگه می دارد.

_ببین چیکارش کردم بخاطر کاری که باهات کرد اما نکشتمش خواستم خودت انتخاب کنی.

حرف بزن ببین همه این کارا رو بخاطر تو کردم.

تنم لرز برداشته بود دستم را روی دسته صندلی مشت کردم، عجیب بود که دستان مرا بر عکس

هاله نبسته است.

_چیکار کردی؟

با ترس نگاهم کرد دیگر چشمان آبی رنگش را که مرا به یاد شب پر ستاره ونگوگ

می انداخت دوست نداشتم.

با عجز هق زدم، دستم را با لرز نزدیک شکمم بردم نوک انگشتانم بخیه روی شکمم

را لمس کرد.

_بچه م مُرد می دونستی همه چیزمه.

پر استرس دست روی سرش کشید دیگر آن عماد صبور پر آرامش نبود، انگار که

مانند سکه دو روی کاملا متفاوت داشت.

_با هم می ریم یه جای خوب، همه چیز رو یادت میره.

حرف هایش را با سر خوشی تمام میزد، با دهان باز خیره بلوز مشکی رنگش شده و سر به

نشان تاسف تکان دادم.

_روانی تو نمی فهمی چی میگی نه؟ من زن ارسم بهترین دوستت.

با این حرفم دیوانه وار عربده زد و یکی از چند صندلی هایی که سالم مانده بود را برداشته

و با خشم روی زمین زد آن قدر زد و زد تا تنها پشتی از در دستانش باقی ماند و من تمام

مدت بدون هیچ ترسی به او زل زدم هیچ چیز دیگر مهم نبود، الان فقط بک جای مرتفع

میخواستم برای پرت شدن و مردن.

قلب پر از دردم را چنگ زده و با خشم فریاد کشیدم.

_تو کشتیش، بچه مو تو کشتی می تونستی نجاتش بدی.

_آره من کشتم.

با خشم تکه چوب باقی مانده توی دستش را گوشه ای پرت کرد، هاله با سر و صورتی

کبود تازه بهوش آمده سر صاف کرد.

_من کشتم آریو رو هم من کشتم، ارس رو من فرستادم اون خراب شده لیندا هم از طرف

من بود اما همه این کارا رو برای تو کردم، می فهمی؟ اولش اولین روزی که وارد اون

خونه شدم فقط هدفم برنامه بود، اما وقتی دیدمت نتونستم چشم بردارم ازت ارس همیشه

درباره تو حرف می زد اون قدر قشنگ که هر دفعه بیشتر عاشقت می شدم، اون چشمات

یه لحظه م از فکرم نمی رفت.

زیر دلم با هر حرفش تیر می کشید آن قدر عصبی متشنج بودم، که نمی توانستم چیزی

بگویم.

دهان هاله بسته بود و تنها با زجر اشک می ریخت، عماد به سمتم که آمد ناخوآگاه در

خود جمع شده و با بغض گفتم:

به من دست نزن.

دستش را مشت کرده و روی زمین نشست چشمم روی دستکش های چرم مشکی رنگش

ثابت ماند و او ادامه داد.

_دکتر من و به فرزند خواندگی گرفت، منم مثل تو بودم...بیست ساله که شدم گفت دیگه

وقتشه یه تفنگ داد دستم یه بدبختیم انداخت جلو اسلحه خودشم گذاشت پشت سرم

گفت اگه نزنی می زنمت.

چشمانش پر از اشک بود و همزمان می خندید، هیچ حسی به حرف هایش نداشت

انگار که یک داستان برای یک مرده تعریف می کرد.

_مثل سگ ازم کار می کشید شده بودم دست راستش کارای کثیفشو می سپارید به من فرق

من و تو این بود که تو گیر یه خانواده درست حسابی مثل ارس و آریو افتادی و من....

نفسش را عمیق بیرون داد لبخند غلیظی زد و با لبخند گفت:

هیچوقت داستان بی هیجان دوست نداشتی می خوای هیجانیش کنم مثلا از روزی بگم که

برای بار دوم بعد چند سال یه کد از طرف لب تاپ آریو ارسال شد برای هکرامون.

اون موقع مطمئن شدیم که اونی که یه ویروس ساخته برای نابودی اطلاعت آریوئه، آریو

چی گفته بود تو اون فیلم فلش آهان این برنامه هم می تونی بساز هم خراب کنه.

لبی تر کرد و با اعتماد بنفس بیشتری ادامه داد.

_هر سه تاتون غیب شدید قبلش ارس برای خداحافظی پیشم اومده بود گفت قرار ازدواج

کنید دیوونه شدم فشار دکتر روم زیاد شده بود می گفت دارم الکی طول می دم قضیه رو

ارس بهتون شک کرده بود می خواستم به موقع از این موضوع استفاده کنم اما دکتر سر

خود تو رو دزدید تهدیدش کردم، اسلحه رو سرش گذاشتم روی بابای خودم می فهمی؟!

بعدش یه فکر به سرم رسید بهش گفتم اونم قبول کرد درست روز عقد آریو کاری رو کردیم

که بهترین راه برای رسیدن به اون برنامه و تهدید اریو بود.

صدای هاله رشته افکارمان را هم زد انگار که یاد روز عقدش افتاده بود، صورتش کبود

شده اما در همان حال هق می زد می دانستم بخاطر چه چیزی تا این حد می سوزد او مرا

تا قبل از این گناهکار می دانست آریو را هم همین طور چشمانم را با درد روی هم

فشردم.

_حیوون، خیلی حیوونی عماد آشغال تر از تو ندیدم.

اخم هایش درهم شد حرصی دندان قروچه ای کرد و همزمان لبخند پر از خشمی زد.

_من نجاتت دادم از یه مردی که بهت شک داشت نجاتت دادم، از دست بابام نجاتت دادم

اما تو رفتی و با یکی بدتر از ارس با مردی که دو برابر تو سن داشت.

از غضب نفس نفس می زد، با وحشت نگاهش کردم گوشه های چشمانش به سمت

بالا متمایل شده بود نزدیکم آمد دستش را دور طرف آزاد صندلیم گذاشت.

_برای همون کاری کردم زجری که من شب عروسیتون کشیدم رو هزار برابرش

رو بکشه، هاله و تو رو همزمان تو یه روز دزدیدن یادته؟

نفسم بند آمده بود از ترس، نفرت، بی تشویش خندید و سرش را تکان داد.

_می دونستم تو رو انتخاب می کنه اصلا مگه میشه کسی جزء تو چیزی ببینه.

با نفرت نگاهش کردم هاله هنوز در همان حال زجه می زد، عماد عصبی ابرویش

را با ناخن انگشت اشاره اش خاراند و با آرامش سر کج کرد ادامه داد.

اومد تو رو برد گریه هاش رو دیدم آروم شدم، با بغض لب برچیده ناباور گفتم:

ترمز ماشین رو تو بریدی؟

_هیچوقت کاری به ضرر تو نکردم.

با احساس درد شدیدی که در شکمم پیچید ابرو درهم کردم با درد جیغ کشیدم.

_وای...

دسته صندلی را چنگ زدم عماد با کنجکاوی نگاهم می کرد، دستی روی صورتش

کشیده و گفت:

تاثیر داروهاست می خوای بری دستشویی؟

_چه دارویی چیکار کردی با من؟ ما تو رو مثل خانوادمون می دونستیم.

غم در چشمانش نشست کلافه سر تکان داد نزدیکم آمد تا کمکم کند که عصبی فریاد

زدم.

بغضی بزرگ دیواره هایم گلویم را آزاد می داد در همان حال با درد لب زدم.

_نزدیکم نشو دیگه نمیشناسمت، چطور تونستم اون قدر بهت اعتماد کنم که فلش رو

بهت بدم؟! خدایا چیکار کردم، جیگرم داره می سوزه بخاطر بچه م بعد میگی

ضرری بهت نزدم؟ تو بدتر از ارس دلم رو سوزوندی تو جیگر گوشه م رو

گرفتی تنها امیدم به زندگی رو کشتی.